زين العابدين شيروانى

435

بستان السياحه ( فارسي )

و ادويه‌ها را يافتند و معاجين و اشربه ساختند و خانها ازو پر كردند و در كتب طبّى شرح صلاح و فساد هريك را نمودند بعد از آن بعضى شاكردان خلف از ايشان علم آموختند و تجربه‌ها اندوختند و بر قانون ادويه اطّلاع يافتند و بر قانون استادان مشغول طبابت شدند و جمعى ديكر را كه استعداد تحصيل آن داشتند تربيت كردند و در اين كار بكمال رسانيدند همچنين قرنا بعد قرن تا بدين وقت اكر كسى درين روزكار مريض باشد و او را آرزوى صحّت و معالجه پديد آيد چكند بكتب اطباء رجوع نمايد و در معاجين ساخته كه در دار خانها نهاده است به نظر عقل خود تصرّف كند و به اطبّاء رجوع و التفات نكند و با عدم تجربه و معرفت در طبّ خود را به نظر عقل خود معالجه نمايد كه نه بر حقيقت مرض و كيفيّت آن اطّلاع يافته و نه بر كميّت و كيفيّت داروها وقوفى حاصل نموده و يا به خدمت اطبّاء رجوع كند و تسليم تصرّف ايشان شود و هر معجون و شربت كه ايشان دهند اكر تلخ است و اكر شيرين نوش كند و به هواى خود تصرّف نكند كه جان شيرين بباد دهد و همچنين در قرآن و اخبار جمله طبّ نبى ( ص ) حاصل است و داروخانه‌ايست كه معاجين و اشربه و ادويه در او جمع است نبى ( ص ) و اوصياء او اطبّاء حاذق دين بودند كه هر بيمارى را شناختند و معالجه هريك را فرمودند و مشايخ عظام از آن حضرات كرام علم طبّ حاصل كردند و در خدمت ايشان تجربه‌ها يافتند و همچنين قرنا بعد قرن از تابعين علم و تجربه آموختند و هريك را انواع علوم دينى كه شريعتست كتب فراوان علمى و عملى ساختند در اين وقت بيمار صاحب واقعه معالجهء خود را از كتب ايشان به نظر عقل خود نتواند نمود اكرچه در اين علم بكمال رسيده باشد زيرا كه كفته‌اند راى العليل عليل او را طبيب حاذق صاحب تجربه بايد كه هم معرفت امزجهء مختلفه دارد و هم بر قانون طبّ علمى و عملى اطّلاع تمام يافته امراض و علل شناسد تا هر مريض را معالجهء خاص تواند نمود اكرچه يك مرض باشد امّا مزاج طفل و مراهق و شاب و كهل و شيخ برابر و يكسان نباشد و با يكديكر تفاوت بسيار دارد و به اشخاص معيّن نيز تفاوت كند و چون اين معنى محقّق كشت پس بايد كه هيچ‌كس بغرور شيطان و عشوهء نفس مغرور نكردد و بر عقل و علم خويش اعتماد نكند و چون تخم ارادت در زمين دل افتاد آن را غنيمتى شمارد و آن مهمان غيبى را عزيز و محترم دارد و او را غذاى مناسب به حوصلهء او دهد و آن غذا را به حقيقت در پستان ولايت شيخ بيابد زيرا كه تخم ارادت بر مثال طفلى است نوزادهء غيب و غذاى او نيز از پستان غيب توان داد پس بطلب شيخ برخيزد و اكر در مشرق و اكر در مغرب نشان دهند به خدمت او تمسّك جويد كه فرموده‌اند اطلبوا العلم و لو بالصّين و تسليم تصرّفات او شود و اكر در خدمت شيخ رسد و نفس بوالعجبى نمايد و بهانه كيرد كه اين شخص كاملست يا نه و عجبا اين پير مىتواند مرا بكمال برساند يا نه ترك تردّد كرده اشارت را اشارهء شيخ دانسته بالسّمع و الطّاعه را كار فرمايد و يقين داند كه اكر در تصرّف بندهء حبشى باشد او را بهتر از آن باشد كه در تصرّف خيال خود باشد از اينجاست كه مشايخ فرموده‌اند كه اكر در تصرّف كربهء باشى به از آنكه در تصرّف خود باشى و بايد كه هرچه پايبند و مانع شود از خدمت شيخ جمله را بقوّت بازوى ارادت بكسلد و به هيچ عذر مقيّد نكردد تا ازين دولت عظمى محروم نماند كه محرومى اين دولت را دولت هر دوجهان بدل نشود و مقابله ننمايد و به حقيقت تا مريد از خويش سير نكردد و از سر جان و تن برنخيزد مرد اين ميدان نباشد رباعى سيرآمدهء ز جان و تن مىبايد * برخواستهء ز خويشتن مىبايد در هر كامى هزار بند افزونست * زين كرم‌روى بندشكن مىبايد هرآنچه مريد صادق در اين راه برهم‌زند براندازد و هرچه دارد دربازد حقتعالى بر مقتضاى وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ هزار چندان در دنيا و آخرت به او كرامت كند جناب شيخ ما قدّس سرّه مىفرمايد كه چون مريد صادق بدست همّت و قوّت ارادت رشتهء علايق و عوايق قطع نمايد و به خدمت شيخ مشرّف كردد بايد به بيست صفت كه از شرائط و آداب ارادتست موصوف شود كه تا در صحبت شيخ بكمال رسد و سلوك راه او را دست دهد اوّل توبهء نصوح كند از جمله امورى كه مخالف شرع شريف بوده باشد و اساس توبه را محكم نهد كه بنياد جملهء اعمال و افعال و احوال بر اين اصل خواهد